تبليغاتX
تنها




تنها

درد و دل
دوستان puya
دوستان عاشق
موضوعات
آمار وب


قانون عشق: يك پسر با يك نگاه از يك دختر خوشش مياد ..... و عشق از طرف اون شروع ميشه ..... تا جايي كه زندگيش رو پاي عشقش ميذاره ..... اما دختر باور نميكنه ..... چون يك چيزهايي ديده و شنديده ... تا دختر مياد پسر رو باور كنه ، پسر دلسرد و خسته ميشه ..... ميره با يكي ديگه ..... بعد كه دختر تازه تونسته پسر رو باور كنه ميره طرفش ... اما پسر رو با يكي ديگه ميبينه ..... اينجاست كه ميگه: حدسم درست

 

در زندگی دو نفر باش. یکی برای خودت یکی برای دیگری, برای خودت زندگی کن و برای دیگری زندگی باش

 

 

 

یک دو حرفی افلاطون هنگام مردن گفت و رفت: حیف دانا مردن و افسوس ز نادان زیستن

 

منتظر باش اما معطل نشو تحمل کن اما توقف نکن قطعه باش اما لجباز نباش بگو اری اما نگو حتما بگو نه اما نگو ابدا

جرج آلن: اگر کسي را دوست داري، به او بگو. زيرا قلبها معمولاً با کلماتي که ناگفته مي‌مانند،مي‌شکنند

 

درجوانی غصه خوردم هیچ کس یادم نکرد درقفس ماندم ولی صیادآزادم نکرد آتش عشقت چنان از زندگی سیرم کرد آرزوی مرگ کردم؛مرگ هم یادم نکرد

نسل سوم ؛ بد شانس ترين نسل تاريخ ايران :‌ تو نوزادي شير خشک ناياب شده بود... تو بچگي هم دوران جنگ بود... دوران تحصيل هم هر چي طرح بود رو ما امتحان کردن... نظام قديم، نظام جديد، نظام خيلي جديد... رسيديم دانشگاه سهميه ها بيداد کردن... فارغ التحصيل شديم به خاطر زياد بودن جمعيت کار پيدا نشد... خواستيم ماشين بخريم بنزين سهميه بندي شد

 

خصوصيات بعضي دخترا: ………. 1) تا زبونشون باز ميشه عوض مامان بابا ميگن شوهر!! 2)حالشون از پسرا به هم ميخوره ولي نمي دونم چرا 666 تا دوست پسر دارن 3) اگه خونشون آتيش بگيره بين بابا و لوازم آرايش حتما لوازم آرايش و انتخاب مي كنن! 4) نون شب ندارن بخورن ولي پول عمل دماغشونو رديف ميكنن! 5) همه خوشكل و خوش هيكلن(خدايا منو بخاطر اين دروغم ببخش) 5) از 8 تا 20 سالگي شونصدتا دوست پسر داشتن كه هيچ كدوم دركشون نميكرده

 

 

زندگی در سه کلمه خلاصه شده: خندیدن و بخشیدن و فراموش کردن پس بخند و ببخش و فراموش کن

 

مهربانی را وقتی دیدم که کودکی خورشید را در دفتر نقاشیش سیاه کشید تا پدر کارگرش زیر نور آفتاب نسوزد

 

 

زندگي چيست ؟ اگر خنده است چرا گريه ميكنيم ؟ اگر گريه است چرا خنده ميكنيم ؟ اگر مر گ است چرا زندگي مي كنيم ؟ اگر زندگي است چرا مي ميريم ؟اگه عشق است چرا به آن نمي رسيم ؟ اگه عشق نيست چرا عاشقيم

 

آدما آدما از جنس برگند . گاهي سبزند ، گاهي پائيزن و زردند . زمستون ديده نميشن . تابستون سايبون سبزند. آدما خيلي قشنگن . حيف كه هر لحظه يه رنگند

 

 

اگه كسي رو ديدي كه وقتي داري مي افتي بر مي گرده و با عجله مياد به طرفت بدون براش عزيزي........ اگه كسي رو ديدي كه وقتي داري ميخندي بر مي گرده و نگاهت ميكنه بدون براش قشنگي......... اگه كسي رو ديدي كه وقتي داري گريه ميكني مياد باهات اشك ميريزه بدون دوستت داره........ و اگه كسي رو ديدي كه وقتي داري با يكي ديگه حرف ميزني تركت ميكنه بدون عاشقته


نويسنده: پو یا مورخ: سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387 در ساعت: 22:47
|+|
لحظات را گذراندیم تا به خوشبختی برسیم . دریغ خوشبختی همان لحظاتی بود که گذراندیم

 

زندگی زیباست زشتیهای ان تقصیر ماست در مسیرش هر چه نازیباست ان تدبیر ماست زندگی اب روانی است روان می گذرد انچه تقدیر من و توست همان می گذرد

 

شمعدانی به دم مرگ به پروانه چه گفت؟ گفت ای عاشق بیچاره فراموش شوی ...... سوخت پروانه ولی جوابش را داد گفت طولی نکشد تو نیز خاموش شوی

 


نويسنده: پو یا مورخ: جمعه دهم خرداد 1387 در ساعت: 19:30
|+|

 

 

نمیتونم بشنومت از این و اون
ببینم عکستو تو آلبوم عکس دیگرون

نمی تونم ببینم با همه مهربونیتو

با منی که عمریه دیوونتم نامهربون

با همه می بینمت با همه کس به جز خودم

تقصیر من چیه که عاشق چشم تو شدم ؟
دیگه طاقت ندارم تو رویای کسی باشی
دنیای منی محاله دنیای کسی باشی
عمریه داد می زنم زیبا فقط مال منه

نمی تونم ببینم تو زیبای کسی باشی
با همه می بینمت با همه کس به جز خودم

تقصیر من چیه که عاشق چشم تو شدم ؟
دیگه طاقت ندارم زیبا چه قدر سفر میری ؟
به خدا رو کره زمین باشی هدر میری

می دونم توی قایم موشک تلخ روزگار

یه روز از دست چشای این دیوونه در می ری

با همه می بینمت با همه کس به جز خودم

تقصیر من چیه که عاشق چشم تو شدم ؟

دیگه طاقت ندارم همه تو رو نشون میدن

وقتی که می بیننت دستاشونو تکون میدن

قیمت ناز نگات هر چی باشه من می خرم

بقیه رد می شن و همه می گن گرون میدن

با همه می بینمت با همه کس به جز خودم

تقصیر من چیه که عاشق چشم تو شدم ؟
دیگه طاقت ندارم توام من و دوس نداری

خودتم از همه بیشتر من و تنها می ذاری

می دونی نه روزگار نه مردمش نه تو نه عشق

قدیما به این می گفتن غریبی بدبیاری

با همه می بینمت با همه کس به جز خودم

تقصیر من چیه که عاشق چشم تو شدم ؟

دیگه طاقت ندارم بخونمت تو هر غزل
گل ارکیده بیارن واسه تو بغل بغل

تو که بهتر می دونی هیچ کس دیگه نمی گفت

به چشای مثل ماه نازنین تو عسل

با همه می بینمت با همه کس به جز خودم

تقصیر من چیه که عاشق چشم تو شدم ؟
دیگه طاقت ندارم پروانه هات فراوونن

اونا از دیوونگیم بی خبرن نمی دونن

اما من یه روز میام انقده فریاد می زنم

تا برن تمام عاشقایی که تو میدونن

با همه می بینمت با همه کس به جز خودم

تقصیر من چیه که عاشق چشم تو شدم ؟

دیگه طاقت ندارم بپیچه موجای صدات

کسی عکسی داشته باشه از طلوع خنده هات

نمی خوام حتی کسی یه شاخه گل بهت بده

همه ی گلا رو من یه روز می ریزم زیر پات

با همه می بینمت با همه کس به جز خودم

تقصیر من چیه که عاشق چشم تو شدم ؟

دیگه طاقت ندارم همه تو رو طلب کنن

از آتیش عشق تو یا بسوزن یا تب کنن

مگه من مرده باشم که بذارم چند تا دیگه

روزشونو به هوای دیدن تو شب کنن

با همه می بینمت با همه کس به جز خودم

تقصیر من چیه که عاشق چشم تو شدم ؟
دیگه طاقت ندارم ببینمت با دیگری

دسای کسی باشه تو اون دسای مرمری

نمی تونم ببینم من دیوونت باشم و تو

بی تفاوت از کنار یه دیوونه بگذری

با همه می بینمت با همه کس به جز خودم

تقصیر من چیه که عاشق چشم تو شدم ؟

دیگه طاقت ندارم دنیا برام جهنمه

عکساتو همیشه می بینم توی دستای همه

تو بیا و محض خاطر کسی که دوس داری

بگو که عاشق تر از هر کسی که دیدی مریمه

با همه می بینمت با همه کس به جز خودم

تقصیر من چیه که عاشق چشم تو شدم ؟

دیگه طاقت ندارم به خیلیا دس میدی

خیلی راحت با غریبه آشناها دس میدی

می دونم اگه یه ذره دیگه ایراد بگیرم

همه ی شعرا و نامه های من رو پس میدی

با همه می بینمت با همه کس به جز خودم

تقصیر من چیه که عاشق چشم تو شدم ؟

دیگه طاقت ندارم دلم برات تنگ شده

غم تو رو شونه هام یه کوهی از سنگ شده

تو صدات یه چیزیه خیلی من و می ترسونه

حتی بهم می گه مهر تو کمرنگ شده

با همه می بینمت با همه کس به جز خودم

تقصیر من چیه که عاشق چشم تو شدم ؟

دیگه طاقت ندارم تو نمی خوای ببینمت

گل من فک می کنی می خوام بیام بچینمت

دوس دارم یه وقت کوتاه بذاری برای من

توی لحظه های فیروزه ای و ناب و کمت

با همه می بینمت با همه کس به جز خودم

تقصیر من چیه که عاشق چشم تو شدم ؟

دیگه طاقت ندارم دلم یه گوله آتیشه

گل من تو هم که دائم می گی اینجور نمیشه

حق داری من دیوونم تو که گناهی نداری

نمی تونی بسوزی پای یه عاشق همیشه

با همه می بینمت با همه کس به جز خودم

تقصیر من چیه که عاشق چشم تو شدم ؟
دیگه هم تو کار داری هم ماجرا طولانیه

هوای چشم منم ابریه و طوفانیه

زیبا جون اگر یه وقت حرفی زدم به دل نگیر

اوج دیوونگیا تو بیتای پایانیه

با همه می بینمت با همه کس به جز خودم

تقصیر من چیه که عاشق چشم تو شدم ؟

شنیدم امسال دیگه می خوای بیای تولدم

کلی شرمنده ی این حرفایی که زدم شدم

چه بیای و چه نیای من همیشه شرمندتم

همیشه مزاحم اخم و نگاه و خندتم

می دونی عاشقتم به این دلیله که همش
نگران حالا و گذشته و آیندتم

با همه می بینمت با همه کس به جز خودم

تقصیر من چیه که عاشق چشم تو شدم ؟
زیبا جون اینو بذار تو برگه های چکنویس
نمی گم نخون بخونو بعدشم روش بنویس
اگه خوب نگاه کنی می بینی که مونده رو اون

رد اشک دو تا چشم عاشق و ابری و خیس
با همه می بینمت با همه کس به جز خودم

تقصیر من چیه که عاشق چشم تو شدم ؟

زیبا جون من و ببخش عاشقتم اما بدم

توی این دنیا فقط دیوونگی رو بلدم

من میمیرم واسه هر چی که بگی هر چی بخوای

به دلت نگیر که این حرف و یه عالمه زدم

با همه می بینمت با همه کس به جز خودم
تقصیر من چیه که عاشق چشم تو شدم...؟

مریم حیدر زاده 


نويسنده: پو یا مورخ: یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387 در ساعت: 2:31
|+|

 

 

دوباره رسیدن فصل بهار

دوباره نو شدن قول و قرار

دوباره محبت و آشتی کنون

خوش باشیم تو این دو روز روزگار

دوباره فصل شکفتن دله

دوباره کنار گذاشتن گله

نکنه یه وقتی یادمون بره

که دیگه بر نمیگرده این بهار

عید اومده عید اومده بهاره

شادی رو به خونمون میاره

عید اومده عید اومده بهاه

هر چی از خدا میخوای برات هدیه بیاره

دلا هی بی قرار ثانیه ها رو میشماره


نويسنده: پو یا مورخ: یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387 در ساعت: 2:29
|+|

 

جسارت

ببخشیدم که عاشق چشم عسل ریزِ شمام
دلم داره می ترکه از بس که لبریزِ شمام
یه وقتی نشنوم صدام توی خیالتون گمه
به جو نتون قسم که دل خراب یه تبسمه
ببخشید این جسارت و که ساده دوستون دارم
که پیش یه نگاهتون یه مثنوی کم می یارم
سمند شعرِ عاشقیم شما کجا و ما کجا
پینه زدن دستای من از این نوشتن شما

جسارته ولی می خوام رو گلدونا دس بذارین
آخه شما واسه گلا حرفای تازه تر دارین
دس بذارین رو باغچه ها تو مشتتون زندگیه
منو ببخشید که دلم آخرِ دیوو نگیه
می شه با دستای شما یه سقف موندنی رو ساخت
باید به چشمای شما تموم زندگی رو باخت
می شه با اسمتون عزیز نفس کشید و تازه شد
دلم دیگه با عشقتون چه ساده هم اندازه شد
منو ببخشید عزیزم که عاشق شما شدم
غصه ها تو نو بسپرید به قلب عاشق خودم


نويسنده: پو یا مورخ: یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387 در ساعت: 2:27
|+|
 اي كاش دوست داشتن را تجربه نمي كردم، تجربه ي تلخي بود… ديگر هيچ وقت نمي خواهم حضوري گرم، سرماي وجودم را محو كند ديگر هيچ گاه به نگاه عاشقي دل نمي بندم و هيچ گاه به سلام مهرباني پاسخ نخواهم داد
نويسنده: پو یا مورخ: چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387 در ساعت: 1:23
|+|

امشب بوي باران تازه است التماس گريه بي اندازه است تازگي ها شب برايم آشناست من و شب هستيم. غم هم پيش ماست مي نويسم گاه زيبا گاه زشت مانده ام در لابلاي سر نوشت روز از گنجايش غم خالي است شب براي گريه هايم عالي است


نويسنده: پو یا مورخ: چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387 در ساعت: 20:22
|+|
مرا ببخش برای عشق صادقانه ‌ام . . . مرا ببخش برای حسّ بچه ‌گانه ‌ام . . . مرا ببخش برای نگاه عاشقانه ‌ام . . . آری مشکل از من بود ، کودکی از من ، سادگی از من ، باشد ، همه ی تقصيرها با من . . . اما ... تو نگاهم کردی . . . در اوج سکوت ، تو صدايم کردی . . . در عمق عطش ، تو سيرابم کردی . . . بگو آخر که چرا ، تو رهايم کردی ؟ بيمارم کردی . . . خرابم کردی . . . چه ابلهانه باختم !!!
نويسنده: پو یا مورخ: پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386 در ساعت: 11:58
|+|

مي دانستم از كهنگي نگاهم همه را خوانده بودي!

مي دانستم مي دانستي سرشارم از تو، اما سكوت مي كردي!

پرواز مي شدي در خيالم و من باز مي ترسيدم بيشتر دلتنگت كنم.

اما تو حتي از ترساندن من نمي ترسيدي!

حتي از بغض نگاهم نمي ترسيدي!

حتي از نداشتنم نمي ترسيدي!

و من... باز دلتنگ تر مي شدم...

بيتاب تر مي شدم...

باز هم من مي ماندم و خودم!

من مي ماندم و لمس هميشگي نداشتنت!

من مي ماندم و پايان قصه!

كار از كار گذشته است...باورت مي شود؟!

باورت مي شود قصه تمام شده باشد و نگاه هميشه منتظر من هم.

تو مانده باشي و يك دنيا بي خيالي سرد كه تن لرزان خيالت را رنجور كند.

تو مانده باشي و يك دنيا توجيهتو مانده باشي و يك دنيا دروغ.

تو مانده باشي و يك دنيا خيالات پوچ.

باورت مي شود، قصه تمام شده باشد و تو مانده باشي و هيچ؟

باورت شود!

قصه تمام شد
نويسنده: پو یا مورخ: دوشنبه سیزدهم اسفند 1386 در ساعت: 22:3
|+|

تو مي داني چه شد كه من ماندم و اين همه سكوت؟

تو مي داني چه شد كه من ماندم و اين همه دلتنگي؟

تو مي داني چه شد كه من ماندم و اين همه نبودن ِ تو؟

تو مي داني چه شد كه من ماندم و اين همه سرگرداني؟

تو مي داني چرا هر چه اين نگاه ميبارد، اين بغض سبك نمي شود؟!

چقدر گفتم اينهمه بي نشان شدن دلتنگ ترم مي كند؟

چقدر گفتم اينهمه زمزمه نبودن بيتاب ترم مي كند؟

من گفتم اما تو باور نكردي.

دلتنگ تر شدم...

بيتاب تر شدم...

بعد هم من ماندم و خودم!

من ماندم و اين همه فراموشي ِ گاه و بيگاهي كه به نگاهت چنگ مي اندازد!

من ماندم و...

بگذريم!

نمي دانم چرا هميشه براي گرفتن سهممان دير مي رسيم!

هميشه وقتي مي رسيم كه ديگر هيچ نمانده جز حسرت!

نمي دانم من دير رسيدم يا تو زود رفتي!

تنها مي دانم من وقتي رسيدم كه ديگر هيچ نمانده بود از تو و من به همان هيچ قانع!

من به همان هيچ قانع و تو...

آخ كه نمي داني لحظه هاي نداشتنت چه با من كردند!

چقدر آغوش به روي ستاره ها گشودم تا پنهاني عطر تو را برايم بياورند.

چقدر آبي آسمان را به صداقت ابرها قسم دادم كه نازنين را به ياد تو بيندازد.

چقدر عطر باران را به نسيم ها سپردم تا نشاني از من برايت باشد.

نمي داني چقدر مي ترسيدم دلت را تنگ كنم.

مي ترسيدم بگويم نيازمندت هستم و تو صدايم را نشنوي.


نويسنده: پو یا مورخ: دوشنبه سیزدهم اسفند 1386 در ساعت: 22:2
|+|

ياد ِ كوچه، ياد ِ مسجد...
ياد ِ تلفن ِ اداره...

آخه كی فكرشو ميكرد؟...
كه بدون تو، برم من...
يه كاسه آب نمياری؟...
عزيزم، مسافرم من...

واقعا سختمه رفتن...
اما راهی هم نمونده...
ميرم، اما جا گذاشتم،
دلمو... پيشت نمونده؟...

حالا من يه اتفاقم...
که روزی صد بار ميافته...
شدم عادت واسه مردم...
مثل حرفايی که مُفته...

مثل قاب ِ عکس ِ خالی...
به تن ِ ديوار نشستم...
جای عکسهای تو، خالی...
توی قاب ِ سرنوشتم...

باز از اون حرفا زدم من...
چرا آدم نميشم من؟...
ای خدا برس به دادم...
تا ز غم، راحت بشم من...

 

 

تا به حال شده که...

هر چه بود همين بود، نه دروغ بود و نه خيال...

هر چه بود باريدن باران بود و خيال سبك شدن اين بغض.

رؤيا را در واقعيت حل كردن و نوشيدن جرعه اي بيتابي.

دل بستن به نگاهي باراني و صدايي صبور.

مسح دستاني كه هميشه داغ بود از بودن.

هر چه بود داشتن نگاهت بود و باز هم دلتنگي.

هر چه بود همين بود...


نويسنده: پو یا مورخ: دوشنبه سیزدهم اسفند 1386 در ساعت: 22:1
|+|

برام از خدا میگفتی...
روزهايی كه رفته از ياد...
دست ِ تو، تو دستای من...
موهاتم، تو دستای باد...

دل ِ تو كه بیقرار بود...
اشك ِ چشماتو، رو ميكرد...
دست ِ من، برفپاككنت بود...
هی اونا رو، پارو میكرد...

يادمه تو پارك پرواز...
من و تو بوديم، خدا بود...
دلهامون پر از شقايق...
آخه كی از هم جدا بود؟...

حالا بعد از اينهمه اشك...
ميگی چشم بروت ببندم؟...
بی تو آخه مگه ميشه؟...
كه به اين دنيا بخندم؟...

گاهی از خودم میپرسم...
چرا سهم ِ من همين بود؟...
تو ميون آسمونها...
سهم ِ من ولی، زمين بود...

اين روزا فصل ِ بهارو...
ديگه دوست ندارم اصلا...
تا ميگن زن، زود ميگم كه...
باشه باشه، حتما حتما...

ولی تو ميای بيادم...
نصف ديگهء وجودم...
دل ِ تو، مُهر ِ نمازم...
جای سجده و سجودم...

ياد ِ رستوران ِ رامين...
ياد ِ تابلوی خيابون...
ياد ِ خاطرات ِ مبهم...
ياد ِ اشكای فراوون...

ياد ِ عكس گرفتنامون...
ياد ِ پيتزا خوردنامون...
ياد ِ لحظههای شيرين...
ياد ِ باهم بودنامون...

ياد ِ كاشیهای حموم...
خونههای نميهكاره...


نويسنده: پو یا مورخ: دوشنبه سیزدهم اسفند 1386 در ساعت: 22:1
|+|

 

باورم شده كه ديگه... 
قصهء ما ناتمومه...
انگاری از جنس ِ بُغضه...
در سكوت و بیكلومه...

آره میدونم جوونی...
مثل غنچهها میمونی...
میدونم آخر راهم...
میدونم، تو هم میدونی...

بهار زندگی من...
هميشه شكل پائيزه...
وقت ِ گلدادن گلها...
برگ ِ شاخهها ميريزه...

يكی میگفت عشق دروغه...
مثل آدما تو قصه...
ولی شعلههاش هميشه...
داره تو دلها ميرقصه...

چرا اينقدر عشق غريبه...
مثل من تو اين خيابون...
تك و تنها، گيج و حيرون...
هميشه بیسر و سامون...

غصهخوردن توی غربت...
توی تنهايی نشستن...
عاقبت بیكس و تنها...
مثل آئينه شكستن...

بازم ابرا غصهدارن...
باز دارن هوای بارون...
و صدای چيكچيكاشون...
داره مياد توی ناودون...

بازم آسمون ِ ابری...
دل ِ آسمون گرفته...
چشای بارونی تو...
هنوزم يادم نرفته...

عاشقای فصل پائيز...
تو خيابونا دوباره...
بعضیها پياده بودن...
بعضی، مثل ما سواره

نويسنده: پو یا مورخ: دوشنبه سیزدهم اسفند 1386 در ساعت: 21:59
|+|
تو جيغ زدي ، ويغ زدي ، جادو بودي ، دود شدي ، بالا رفتي ، تار شدي ، پايين اومدي ، پود شدي ، پير شدي ، گريه شدي ، جوون شدي ، خنده شدي ، خان شدي ، بنده شدي ، خروس سرکنده شدي ، ميوه شدي ، هسته شدي ، اميد شدي ، ياس شدي ، ستاره نحس شدي . . . خلاصه آدم نشدي
نويسنده: پو یا مورخ: شنبه یازدهم اسفند 1386 در ساعت: 20:10
|+|
زندگی زد،آدم رقصید آدم رقصید،زندگی عرق کرد. زندگی عرق کرد،آدم چایید. آدم چایید،زندگی تب کرد. زندگی تب کرد،آدم لرزید. آدم لرزید،زندگی ترک برداشت. زندگی ترک برداشت،هیچ کس درد آدم را نفهمید.
نويسنده: پو یا مورخ: شنبه یازدهم اسفند 1386 در ساعت: 20:9
|+|
زندگی مانند جدولی است که اگر خانه های آن را پر کنید جایزه آن مرگ است
نويسنده: پو یا مورخ: شنبه یازدهم اسفند 1386 در ساعت: 20:7
|+|
دل آدمها به اندازه حرف هاشون بزرگ نيست ولي حرفي که از ته دل باشه مي تونه آدم بزرگي بسازه.
نويسنده: پو یا مورخ: شنبه یازدهم اسفند 1386 در ساعت: 20:6
|+|
x2ax.pfd
نويسنده: پو یا مورخ: شنبه یازدهم اسفند 1386 در ساعت: 20:0
|+|

نويسنده: پو یا مورخ: یکشنبه پنجم اسفند 1386 در ساعت: 21:36
|+|

نويسنده: پو یا مورخ: یکشنبه پنجم اسفند 1386 در ساعت: 21:35
|+|

نويسنده: پو یا مورخ: یکشنبه پنجم اسفند 1386 در ساعت: 21:35
|+|

نويسنده: پو یا مورخ: یکشنبه پنجم اسفند 1386 در ساعت: 21:34
|+|

نويسنده: پو یا مورخ: یکشنبه پنجم اسفند 1386 در ساعت: 21:33
|+|
از خدا پرسيدم چي دوست داري ؟ گفت : سخاوت . ديوانه گفت: حماقت . غم گفت: ملامت . کوه گفت: صلابت . معشوق گفت : نگاهت . فداي تو که گفتي : رفاقت
نويسنده: پو یا مورخ: یکشنبه پنجم اسفند 1386 در ساعت: 21:1
|+|
بدان ای دوست،می دانم برایم دسته گلهای ترانه را ز باغ قلب پر مهرت تو می چیدی و با لبخند و با بوسه برایم می فرستادی... آغاز هميشه يكسان است ؛ پايان مشخص مي كند راه را بيراه را *

بدان ای دوست،می دانم برایم دسته گلهای ترانه را ز باغ قلب پر مهرت تو می چیدی و با لبخند و با بوسه برایم می فرستادی... آغاز هميشه يكسان است ؛ پايان مشخص مي كند راه را بيراه را *

باز در كلبه ي عشق عكس تو مرا ابري كرد.عكس تو خنده به لب داشت ولي اشك چشم مرا جاري كرد

زندگي دفتري از خاطرهاست ... يک نفر در دل شب ، يک نفر در دل خاک ... يک نفر همدم خوشبختي هاست ، يک نفر همسفر سختي هاست ،چشم تا باز کنيم عمرمان مي گذرد... ما همه همسفري

يک بچه همواره مي تواند سه چيز به يک آدم بزرگ بياموزد : 1 - شاد بودن بدون دليل 2- دائم به کاري مشغول بودن 3- تقاضا کردن آنچه با تمام وجود مي خواهد

 


نويسنده: پو یا مورخ: شنبه چهارم اسفند 1386 در ساعت: 17:22
|+|
تو تنها نمي ماني اي مانده بي من تو را مي سپارم به دل هاي خسته تو را مي سپارم به ميناي مهتاب تو را مي سپارم به دامان دريا اگر شب نشينم اگر شب شکسته تو را مي سپارم به روياي فردا به شب مي سپارم تو را تا نسوزد به دل مي سپارم تو را تا نميرد
نويسنده: پو یا مورخ: دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386 در ساعت: 13:27
|+|
ساقي ِهميشه تشنه ام يک جرعه از جامت بده امشب تواي نامهربان در خلوتت راهم بده اين را شبي گفتم به تو با چشم هاي خسته ام آه از غرور تلخ تو امشب دگر شکسته ام امروز اي مست از غرور تنها تر از شقايقم فردا که آيي به برم در دست طوفان است تنم .
نويسنده: پو یا مورخ: دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386 در ساعت: 13:26
|+|
 مرا اينگونه باور کن … کمي تنها ، کمي بي کس ، کمي از يادها رفته … خدا هم ترک ما کرده ، خدا ديگر کجا رفته …؟! نمي دانم مرا آيا گناهي هست ..؟ که شايد هم به جرم آن ، غريبي و جدايي هست ؟؟؟
نويسنده: پو یا مورخ: دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386 در ساعت: 13:25
|+|
دراين دنياي پوچ و سرد و خاموش مکن اي گل دل من را فراموش نمي گويم هميشه پيش من باش ولي گاهي پرستوي دلم باش در اين ظلمت در اين اشفته بازار دل عاشقترينم را به ياد ار .
نويسنده: پو یا مورخ: دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386 در ساعت: 13:11
|+|

نشکنی یه وقتی قلبم و نشونی رو گونم شبنم

نزاری بی تو بمیرم برسه زمان مرگم

تک ستاره منی تو توی هفت تا آسمونم

مگه میشه با تو باشم نه نه  نمی تونم

که زنده بمونم


نويسنده: پو یا مورخ: دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386 در ساعت: 12:57
|+|

 

ک
BLOGFA & &

">

: Http://dariushkamani.Blogfa.Com<--! " retagain=0 goagainto=0 xxx=0 function dis(){ window.status=text1.substring(0,goagainto) if(retagain==1){ goagainto--; if(goagainto==0){retagain=0} } else {goagainto++;if(goagainto==text1.length){retagain=1}} xxx++ if (xxx==1) {window.status=text1.substring(0,goagainto)+"_"} if (xxx==2) {window.status=text1.substring(0,goagainto)+"_"} if (xxx==3) {window.status=text1.substring(0,goagainto)+"_"} if (xxx==4) {window.status=text1.substring(0,goagainto)+"_"} if (xxx==4) {xxx=0} if(goagainto==text1.length){window.setTimeout("dis()",1200);} else {window.setTimeout("dis()",60);} } dis()




امکانات
 





<-PostTitle->               

  <-PostContent->

< > dariushkamani.blogfa.com

< قالب و كدهاي جاوا > < example: > <